تبليغاتX
ahoora_mazda_xwx_arman
hoviyate penhan

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 17:27  توسط arman  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 11:56  توسط arman  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 11:53  توسط arman  | 

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 11:46  توسط arman  | 

    ya hoo

    ilove you samira

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 11:41  توسط arman  | 

    رفتی عزیز...

    رفتی و ما رو تنها گذاشتی...

    نمی گی دلمون واست تنگ میشه...

    تا بودی اینقدر دلتنگت نمی شدم...اما حالا که نیستی...

    یاد خاطراتی که با هم داشتیم می افتم...

    دلم پره...

    خیلی هم پره...

    یادته بازی با استقلالو...

    من برا اولین بار ذخیره بودم...

    یادته وقتی می خواستم برم تو زمین چی بهم گفتی...

    یادته بهم امید دادی...

    گقتی برو نشون بده بهترینی...برو نشون بده تیم بدون تو لنگ می زنه...

    رفتم و با گلی که زدم بازی رو برگردوندم...

    بازی رو بردیم...

    اون روحیه رو تو بهم دادی تقی...

    هنوز خنده هاتو یادمه...

    بازی فینال رو یادته...

    بین دو نیمه بهم گفتی که سرعت من از پوریا بیشتره...

    گفتی امید تیم ما منم...

    وقتی استارت و گرفتم هیچ کی به گرد پام هم نرسید...

    وقتی  ضربه آخرو زدم با نیروی بچه ها و مخصوصا امیدی که تو بهم داده بودی توپ رفت تو گل...

    بعد بازی یادته منو بوسیدی...

    یادته می خندیدی...

    حالا من دارم گریه می کنم...

    کجایی رفیق...

    چشام پر اشکه...

    ای کاش من به حای تو رفته بودم...

    به خدا تو حیف بودی...

    یادته وقتی می خواستن منو بکشن تو راهنماییم کردی تا من بتونم خودمو از مهلکه نجات بدم...

    کجایی... این قطره های اشک فقط برا توئه...

    خیلی کوچیکتم ...خیلی نوکرتم...

    "آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

              هر کجا هست خدایا به سلامت دارش"

    روحت شاد...یادت گرامی...

    2 نوشته شده در  يکشنبه 1384/10/11ساعت 1:31  توسط کیومرث کیارس |  42 بوسه
    یاران من...

    سلام یاران...

    تولد حضرت مسیح رو بهتون تبریک می گم مخصوصا دوستای مسیحی مون...

    دوستای گلم ...ممنون که منو تنها نمی ذارین...

    تو این دو تا پست آخری گلهای نازنین دیگه ای پیدا کردم...

    مرسی که منو همراهی می کنین...

    نمی دونم اینی که دارم زندگیمو واستون می نویسم درسته یا نه...

    تا حالا وبلاگی رو ندیدم که نویسنده اش اینقدر رک زندگیشو بیان کنه...

    اما من دارم می نویسم...

    خب...من این کارها رو انجام دادم...

    این طرز فکرها رو دارم...

    این احساسات رو دارم...

    یه دوستی گلایه کرده بود اگه اونم جای الناز بود منو تنها می ذاشت!!!

    ببین دوست عزیز من منکر گناهانم نمیشم...

    من منکر این نمی شم که می تونستم بهتر از اینا باشم...

    اما...

    ببینم یه سوال...

    کدوم پسری می تونه با یه خانوم(سارا رو می گم) که هنوز خیلی جوونه...

    شوهر نداره...

    خیلی خوشگله و حد اقل در ظاهر برا آدم کم نمی ذاره...

    بشینه مشروب بخوره(مثلا دو تا ویسکی با بالاترین درصد الکل) اما حتی یه نگاه ...بهش نکنه؟

    می دونین چقدر سخته وقتی مست باشی و طرفت بخواد باهات یکی باشه اما تو خودتو کنترل کنی....

    یا مثلا یه خانوم...یه خانوم که شوهر و بچه داره واسه تو ابراز عشق بکنه...

    من 9 ماه گریه کردم و تسلیم نشدم...

    آهان...حتما می گین می تونستم ازش دوری کنم...

    اما نمی شد...

    نمی تونم توضیح بدم دلیلشو...

    اما آخرش کم آوردم...

    نمی دونم من ضعیف شده بودم  یا اینکه...

    من وقتی با الناز واسه یه مدت کوتاه هم به می زدم ضعیف می شدم....

    الناز خودش تموم زندگی منو به جز جریان من و سارا رو می دونه...

    که البته اون روهم واسش می گفتم اما نموند تا واسش بگم که من بدون اون چقدر حقیرم...

    البته دارم آروم می گیرم...

    نمی گم فراموشش می کنم...اما دارم با زندگی کنار میام...

    من حتی یک بار هم بهش دروغ نگفتم...

    گفتم الناز...

    می دونین چقدر برام دردناک بود وقتی یه آشنا بهم گفتش اگه بخوام می تونه فیلم یه پارتی افتضاح رو که النازم اونجاست و تنها نیست رو برام بیاره....

    کی اشکامو دید...

    وقتی تو پارک خدا رو فریاد می زدم ...وقتی تو کوه داد می زدم خدا....

    کی صدامو می شنید؟

    تو رو خدا کسی نگه اینا دروغه...

    اینا قصه زندگی منه...

    بعضی ها که میان اینجا بیشتر منو می شناسن...

    هر کسی هم شک داره به این نوشته ها...

    آی دی من تو وبلاگم هست می تونین باهام ارتباط برقرار کنین تا از نزدیک آشنا بشیم...

    من همین جام ...

    همیشه هستم...

    به خدا اگه بدونم این نوشته ها زندگی الناز رو تحت تاثیر قرار نمی ده آدرس اینجا رو بهش میدم...

    هر چند که دیر یا زود خودش این کلبه رو پیدا می کنه...

    آخه من تنها پسری هستم که....

    بی خیال...

    **********************************

    الناز اینا خونشون کرجه....

    الناز از من 1 سال کوچیکتره یا بهتره بگم من از اون یک سال بزرگترم...

    گفتم واستون قبلا که آستارا درس می خونه...

    شماره موبایلش رو هم ....

    حیف که...

    نمی خوام ناراحتیشو ببینم....

    اه....

    لعنت به من...لعنت به من...

    لعنت به این احساسی که ازم جدا نمیشه...

    کیومرث ریلکس باش....

    کیومرث آروم باش...

    کیومرث...

    اینم دو بیت شعر از خودم...

     

    "ای تشنه لبان چشمه عشق

          این چشمه پر از دوا و زهر است

    هر کس گذرش به چشمه خورده

          گویند که لبش به خنده قهر است..."

    ************************

    راستی چند شب پیش کیو داشت خفه می شد...

    من نمردم ...حکمت خداست(نمی دونم شایدم رحمت خداست) که وقتی تو خونه تنهام با یه سرفه زنده بمونم...

    می سپرمتون به خدای یاس و پونه...

     

    2 نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/05ساعت 1:48  توسط کیومرث کیارس |  55 بوسه
    کیومرث و بازگشت...

    سلام دوستای نازم...

    خوبین .....خوشین...سلامتین...

    فکر می کنم این پست قبلی یه جوری بود...

    یعنی واکنش های جالبی در پی داشت...

    اما قسمت دوم و پایانی ماجرا...

    اگه کسی پست قبلی رو نخونده محبت کنه اول اونو بخونه ...

    ***********

    آره دیگه باز رابطه منو الدا تیره شد و من خسته و تنها به تریاک پناه آوردم!!!!
    بعد چند ماه اومدم مشهد پیش خانواده...

    اینجام که رفیق اهلش زیاد داشتم...

    وضعم بدتر شد...هر روز می زدم....

    تا اینجاش قابل تحمل بود...

    اما...

    نزدیک 5_6 ماه پیش برای اولین بار لبم به کریستال خورد...

    اگه اشتباه نکنم بچه های تهران می گن کراک...

    یه چیز مسخره و شیمیایی که آدمو داغون می کنه...

    نزدیک به 3 ماه بکوب می کشیدم ...دیگه واقعا قیافم داغون شده بود...

    وای یادم رفت بگم که از الدا به طور کامل جدا شده بودم...

    دنیا برام بی اهمیت شده بود...

    یه آدم معتاد که هیچ چی براش ارزش نداشت...

    صبح که از خواب بیدار می شدم خمار بودم...

    نمی دونم می فهمین چی میگم یا نه...

    هیچ چیزی مثل خماری آدمو خراب نمی کنه...

    این اواخر واسه تهیه جنس دست به هر کاری می زدم...

    و اما...

    یه اتفاق...

    یه اتفاق ساده کیومرث رو به خودش آورد...

    یه روز که مامان رفته بود بیرون و نمی دونستم کی میاد رفتم تو توالت!!!

    تا اونجا کارمو انجام بدم....

    چند تا دود گرفتم که از خماری...

    این کاغذی که باهاش دود می گیری(اصطلاحا "نی" یا "لول") از دستم افتاد اونم یه جای کثیف...

    اینقدر خمار بودم که دیگه نرفتم از داخل خونه یه کاغذ تمیز بیارم....

    با همون کارمو ادامه دادم...

    بعدش وقتی اون صحنه یادم میومد...

    خیلی بهم بر میخورد...

    من همون آدمی بودم که لبم به سیگار نمی خورد ...من همون پسر مغروری بودم که اگه یکی از دوستای فابم سیگار می کشد همه کار می کردم تا دیگه این کار رو نکنه...

    اونجا بود که فهمیدم چقدر حقیر و بدبخت شدم...

    و تصمیم گرفتم ترک کنم...

    دیگه هیچ پولی هم واسه خرج کردن نداشتم تا راحت تر بذارمش کنار....

    تو خونه هم که طبیعی نبودم ...وای اگه مامان می فهمید...

    چند روز واقعا به خودم پیچیدم...

    خیلی عذاب کشیدم خیلی سخت بود...

    اما خواستم و تونستم بذارمش کنار...

    بدون دارو بدون دکتر...

    خیلی سخته به خدا...

    الان هم فقط سیگار می کشم اونم روزی حد اکثر چهار نخ....

    البته اون روزایی که با سحر(ملوسی که قبلا واستون نوشتم) بودم...

    حتی سیگار هم به ندرت می کشیدم...

    هنوزم وقتی سیگار دستمه و یاد سحر می افتم سیگارمو میندازم دور...

    دل به دل راه داره شاید همون لحظه رو لباش لبخند بشینه...

    **************************

    ممنونم که منو تنهام نمی ذارین...

    راستی دیگه نمی گم الدا...

    آخه اون فقط واسه من الدا بود...

    اسم معشوقه من "الناز" ....

    می دونین...

    وقتی برای آخرین بار باهاش حرف می زدم بهش گفتم....

    اگه می خواد می تونه "الناز" هر کسی باشه...

    اما دوست ندارم الدای کس دیگه ای باشه....اون الدای من بود و همیشه هم هست...

    گفتم همیشه....

    اه ...اینا چیه از چشمام میاد پایین....

    به خدا دست خودم نیس...

    وقتی یاد اون لحظات می افتم تنم می لرزه...

    بدنم مور مور میشه...قلبم می خواد از جاش در بیاد...

    کی می فهمه آخه...کی می فهمه...

    *********

    نظرتون درباره کیو و اعتیادی که داشت یادتون نره...

    میسپرمتون به خدای یاس و پونه....

    2 نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/30ساعت 7:43  توسط کیومرث کیارس |  78 بوسه
     
    صفحه نخست
    کیومرث در یاهو
    قدیما چی گفتم

    درباره کیومرث
    کیومرث!!!کوچولوی ناز دیروز...و امروز چه مانده بر جای؟!!!

    نوشته های پیشین
    دي 1384
    آذر 1384
    آبان 1384
    مهر 1384
    شهريور 1384
    مرداد 1384
    اینا رو دوست دارم
    "مسافر سنگدل من"
      "بازیچه ی دست زمان"
      "عاشقانه ها"
      "وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود"
      "ایلگار عزیزم"
      "بچه های خیابون پشتی"
      "نوای غریبانه"
      "خاخل"
      "کلبه خاکی"
      "کاکتوس"
      "غمگین ترین نگاه"
      "بر باد رفته"
      "پرنده سیاه"
      "دست نوشته های یک خبرنگار"
      "در دیار محبوب همه چیز بوی محبت می دهد"
      "ببین مهسا چقد تنهاست"
      "چاپ دوم"
      "یاسربرای همیشه"
      "سیب و حوا"
      "دل تنگ زندگی"
      "هاله"
      "Love is(ونوس)"
      "دختر تنها"
      "هروتات"
      "زخمهای هرمس"
      "کلبه تنهایی دختری تنها"
      "یادگار دوست"
      "کلبه سیندرلا"
      "یه دل کوچولو"
      "برنمیگردم"
     
     

     RSS

    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    طراح قالب
    دیجیتال کیوان

     
    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 20:59  توسط arman  | 

    delam mikhad ye ham

    nafas dashte basham

    aya kasi hast ke mano

    be tone dost dashte

    bashe

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:36  توسط arman  | 

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:32  توسط arman  | 

       shab az saram gozashte bod dar shab man

    kheyme zadi

     

     

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:24  توسط arman  | 

     

     

     

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:18  توسط arman  | 

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:14  توسط arman  | 

    bacheha kiresmas mobarak

    man arman tanha hastam 22 az shiraz tanham hamishe az shohratamam

    peydast ke tanha hastam

    ba chehayi ke in jomalat ra mishnavid

    be man khshm nagirid balke azadam konid az khanoma va aghayon mikham

    khob in  jomalat ra beyad dashte bashan va khob

    fkr konan ke aya man divane hastam ya ..........

     

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 13:41  توسط arman  | 

    agar shirin asali por nazo ada in jomalate mano khondo

    khast ba man retbat bargharar kone

    in id man

    shoghale_vahshi_xwx

    man aghayedam mese aghayede hich kodom az

    aghayon ya javonaye emroozi nit

    man be ayande neha nmikonam man be farda nmiandisham

    man be akhbar nega nmikonam man rozname nmikhonam

    man ashegh nmishavam man nmikhandam man nmigeryam tanha hastam ama joda nistam ashegh hastam vali mashoghi nadram

    man haminam ke hastam

    arman  shohratam tanhast

    arman atnha

    tanx  hame ra dost midaram joz khodam ra

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 13:32  توسط arman  | 

    nemidonam agar khaleghe az rooye nachari salam ra kashf nmikard 

    makhakiyan dar aghaz hayeman ham baman tafahom nadashtim

    ari in man nistam  ke aghazi taze ra aghaz kardeam in ma nistim ke sami taze be eshghi nafrjam kardhim

    aya ta behal eshghi shirin bode aya tabe hal  motrebi masoon bode

    be har hal eshgh kalamei bimohtava shode hamchon matarsaki

    ke adam nama shode             @};-

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 13:24  توسط arman  | 

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 13:15  توسط arman  | 

     

     

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 13:13  توسط arman  | 

     

                            

    + نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 17:44  توسط arman  |