|
hoviyate penhan
|
man va mohamad tanha dar cafi tamam ba ali reza asar dar esfahan bytamam
man tanham on tanhas hame tanha hastan chi kar konim tanha hastim





tel من3233282 .0772.
agar deleton khas baham tamas begired khoshhal mishamkhanoma aghayoon
man haghighatesh az marg gorikhtam tyaze ham daram darsamo rasto ris mikonam ke agar khoda bekhad beram yoonan baraye tyahsil
....mer30o0 man montazere shoma hastam










ya hoo
ilove you samira
|
رفتی عزیز... رفتی و ما رو تنها گذاشتی... نمی گی دلمون واست تنگ میشه... تا بودی اینقدر دلتنگت نمی شدم...اما حالا که نیستی... یاد خاطراتی که با هم داشتیم می افتم... دلم پره... خیلی هم پره... یادته بازی با استقلالو... من برا اولین بار ذخیره بودم... یادته وقتی می خواستم برم تو زمین چی بهم گفتی... یادته بهم امید دادی... گقتی برو نشون بده بهترینی...برو نشون بده تیم بدون تو لنگ می زنه... رفتم و با گلی که زدم بازی رو برگردوندم... بازی رو بردیم... اون روحیه رو تو بهم دادی تقی... هنوز خنده هاتو یادمه... بازی فینال رو یادته... بین دو نیمه بهم گفتی که سرعت من از پوریا بیشتره... گفتی امید تیم ما منم... وقتی استارت و گرفتم هیچ کی به گرد پام هم نرسید... وقتی ضربه آخرو زدم با نیروی بچه ها و مخصوصا امیدی که تو بهم داده بودی توپ رفت تو گل... بعد بازی یادته منو بوسیدی... یادته می خندیدی... حالا من دارم گریه می کنم... کجایی رفیق... چشام پر اشکه... ای کاش من به حای تو رفته بودم... به خدا تو حیف بودی... یادته وقتی می خواستن منو بکشن تو راهنماییم کردی تا من بتونم خودمو از مهلکه نجات بدم... کجایی... این قطره های اشک فقط برا توئه... خیلی کوچیکتم ...خیلی نوکرتم... "آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش" روحت شاد...یادت گرامی... |
|
یاران من... |
|
سلام یاران... تولد حضرت مسیح رو بهتون تبریک می گم مخصوصا دوستای مسیحی مون... دوستای گلم ...ممنون که منو تنها نمی ذارین... تو این دو تا پست آخری گلهای نازنین دیگه ای پیدا کردم... مرسی که منو همراهی می کنین... نمی دونم اینی که دارم زندگیمو واستون می نویسم درسته یا نه... تا حالا وبلاگی رو ندیدم که نویسنده اش اینقدر رک زندگیشو بیان کنه... اما من دارم می نویسم... خب...من این کارها رو انجام دادم... این طرز فکرها رو دارم... این احساسات رو دارم... یه دوستی گلایه کرده بود اگه اونم جای الناز بود منو تنها می ذاشت!!! ببین دوست عزیز من منکر گناهانم نمیشم... من منکر این نمی شم که می تونستم بهتر از اینا باشم... اما... ببینم یه سوال... کدوم پسری می تونه با یه خانوم(سارا رو می گم) که هنوز خیلی جوونه... شوهر نداره... خیلی خوشگله و حد اقل در ظاهر برا آدم کم نمی ذاره... بشینه مشروب بخوره(مثلا دو تا ویسکی با بالاترین درصد الکل) اما حتی یه نگاه ...بهش نکنه؟ می دونین چقدر سخته وقتی مست باشی و طرفت بخواد باهات یکی باشه اما تو خودتو کنترل کنی.... یا مثلا یه خانوم...یه خانوم که شوهر و بچه داره واسه تو ابراز عشق بکنه... من 9 ماه گریه کردم و تسلیم نشدم... آهان...حتما می گین می تونستم ازش دوری کنم... اما نمی شد... نمی تونم توضیح بدم دلیلشو... اما آخرش کم آوردم... نمی دونم من ضعیف شده بودم یا اینکه... من وقتی با الناز واسه یه مدت کوتاه هم به می زدم ضعیف می شدم.... الناز خودش تموم زندگی منو به جز جریان من و سارا رو می دونه... که البته اون روهم واسش می گفتم اما نموند تا واسش بگم که من بدون اون چقدر حقیرم... البته دارم آروم می گیرم... نمی گم فراموشش می کنم...اما دارم با زندگی کنار میام... من حتی یک بار هم بهش دروغ نگفتم... گفتم الناز... می دونین چقدر برام دردناک بود وقتی یه آشنا بهم گفتش اگه بخوام می تونه فیلم یه پارتی افتضاح رو که النازم اونجاست و تنها نیست رو برام بیاره.... کی اشکامو دید... وقتی تو پارک خدا رو فریاد می زدم ...وقتی تو کوه داد می زدم خدا.... کی صدامو می شنید؟ تو رو خدا کسی نگه اینا دروغه... اینا قصه زندگی منه... بعضی ها که میان اینجا بیشتر منو می شناسن... هر کسی هم شک داره به این نوشته ها... آی دی من تو وبلاگم هست می تونین باهام ارتباط برقرار کنین تا از نزدیک آشنا بشیم... من همین جام ... همیشه هستم... به خدا اگه بدونم این نوشته ها زندگی الناز رو تحت تاثیر قرار نمی ده آدرس اینجا رو بهش میدم... هر چند که دیر یا زود خودش این کلبه رو پیدا می کنه... آخه من تنها پسری هستم که.... بی خیال... ********************************** الناز اینا خونشون کرجه.... الناز از من 1 سال کوچیکتره یا بهتره بگم من از اون یک سال بزرگترم... گفتم واستون قبلا که آستارا درس می خونه... شماره موبایلش رو هم .... حیف که... نمی خوام ناراحتیشو ببینم.... اه.... لعنت به من...لعنت به من... لعنت به این احساسی که ازم جدا نمیشه... کیومرث ریلکس باش.... کیومرث آروم باش... کیومرث... اینم دو بیت شعر از خودم... "ای تشنه لبان چشمه عشق این چشمه پر از دوا و زهر است هر کس گذرش به چشمه خورده گویند که لبش به خنده قهر است..." ************************ راستی چند شب پیش کیو داشت خفه می شد... من نمردم ...حکمت خداست(نمی دونم شایدم رحمت خداست) که وقتی تو خونه تنهام با یه سرفه زنده بمونم... می سپرمتون به خدای یاس و پونه... |
|
کیومرث و بازگشت... |
|
سلام دوستای نازم... خوبین .....خوشین...سلامتین... فکر می کنم این پست قبلی یه جوری بود... یعنی واکنش های جالبی در پی داشت... اما قسمت دوم و پایانی ماجرا... اگه کسی پست قبلی رو نخونده محبت کنه اول اونو بخونه ... *********** آره دیگه باز رابطه منو الدا تیره شد و من خسته و تنها به تریاک پناه آوردم!!!! اینجام که رفیق اهلش زیاد داشتم... وضعم بدتر شد...هر روز می زدم.... تا اینجاش قابل تحمل بود... اما... نزدیک 5_6 ماه پیش برای اولین بار لبم به کریستال خورد... اگه اشتباه نکنم بچه های تهران می گن کراک... یه چیز مسخره و شیمیایی که آدمو داغون می کنه... نزدیک به 3 ماه بکوب می کشیدم ...دیگه واقعا قیافم داغون شده بود... وای یادم رفت بگم که از الدا به طور کامل جدا شده بودم... دنیا برام بی اهمیت شده بود... یه آدم معتاد که هیچ چی براش ارزش نداشت... صبح که از خواب بیدار می شدم خمار بودم... نمی دونم می فهمین چی میگم یا نه... هیچ چیزی مثل خماری آدمو خراب نمی کنه... این اواخر واسه تهیه جنس دست به هر کاری می زدم... و اما... یه اتفاق... یه اتفاق ساده کیومرث رو به خودش آورد... یه روز که مامان رفته بود بیرون و نمی دونستم کی میاد رفتم تو توالت!!! تا اونجا کارمو انجام بدم.... چند تا دود گرفتم که از خماری... این کاغذی که باهاش دود می گیری(اصطلاحا "نی" یا "لول") از دستم افتاد اونم یه جای کثیف... اینقدر خمار بودم که دیگه نرفتم از داخل خونه یه کاغذ تمیز بیارم.... با همون کارمو ادامه دادم... بعدش وقتی اون صحنه یادم میومد... خیلی بهم بر میخورد... من همون آدمی بودم که لبم به سیگار نمی خورد ...من همون پسر مغروری بودم که اگه یکی از دوستای فابم سیگار می کشد همه کار می کردم تا دیگه این کار رو نکنه... اونجا بود که فهمیدم چقدر حقیر و بدبخت شدم... و تصمیم گرفتم ترک کنم... دیگه هیچ پولی هم واسه خرج کردن نداشتم تا راحت تر بذارمش کنار.... تو خونه هم که طبیعی نبودم ...وای اگه مامان می فهمید... چند روز واقعا به خودم پیچیدم... خیلی عذاب کشیدم خیلی سخت بود... اما خواستم و تونستم بذارمش کنار... بدون دارو بدون دکتر... خیلی سخته به خدا... الان هم فقط سیگار می کشم اونم روزی حد اکثر چهار نخ.... البته اون روزایی که با سحر(ملوسی که قبلا واستون نوشتم) بودم... حتی سیگار هم به ندرت می کشیدم... هنوزم وقتی سیگار دستمه و یاد سحر می افتم سیگارمو میندازم دور... دل به دل راه داره شاید همون لحظه رو لباش لبخند بشینه... ************************** ممنونم که منو تنهام نمی ذارین... راستی دیگه نمی گم الدا... آخه اون فقط واسه من الدا بود... اسم معشوقه من "الناز" .... می دونین... وقتی برای آخرین بار باهاش حرف می زدم بهش گفتم.... اگه می خواد می تونه "الناز" هر کسی باشه... اما دوست ندارم الدای کس دیگه ای باشه....اون الدای من بود و همیشه هم هست... گفتم همیشه.... اه ...اینا چیه از چشمام میاد پایین.... به خدا دست خودم نیس... وقتی یاد اون لحظات می افتم تنم می لرزه... بدنم مور مور میشه...قلبم می خواد از جاش در بیاد... کی می فهمه آخه...کی می فهمه... ********* نظرتون درباره کیو و اعتیادی که داشت یادتون نره... میسپرمتون به خدای یاس و پونه.... |
| صفحه نخست کیومرث در یاهو قدیما چی گفتم |
| درباره کیومرث |
کیومرث!!!کوچولوی ناز دیروز...و امروز چه مانده بر جای؟!!! |
| نوشته های پیشین |
| دي 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهريور 1384 مرداد 1384 |
|
RSS |
delam mikhad ye ham
nafas dashte basham
aya kasi hast ke mano
be tone dost dashte
bashe

![]()
shab az saram gozashte bod dar shab man
kheyme zadi


bacheha kiresmas mobarak
man arman tanha hastam 22 az shiraz tanham hamishe az shohratamam
peydast ke tanha hastam
ba chehayi ke in jomalat ra mishnavid
be man khshm nagirid balke azadam konid az khanoma va aghayon mikham
khob in jomalat ra beyad dashte bashan va khob
fkr konan ke aya man divane hastam ya ..........


khast ba man retbat bargharar kone
in id man
shoghale_vahshi_xwx
man aghayedam mese aghayede hich kodom az
aghayon ya javonaye emroozi nit
man be ayande neha nmikonam man be farda nmiandisham
man be akhbar nega nmikonam man rozname nmikhonam
man ashegh nmishavam man nmikhandam man nmigeryam tanha hastam ama joda nistam ashegh hastam vali mashoghi nadram
man haminam ke hastam
arman shohratam tanhast
arman atnha
tanx hame ra dost midaram joz khodam ra
![]()
![]()
makhakiyan dar aghaz hayeman ham baman tafahom nadashtim
ari in man nistam ke aghazi taze ra aghaz kardeam in ma nistim ke sami taze be eshghi nafrjam kardhim
aya ta behal eshghi shirin bode aya tabe hal motrebi masoon bode
be har hal eshgh kalamei bimohtava shode hamchon matarsaki
ke adam nama shode @};-
dar zemestani ghobaralode dor
khoda negahdar zendegi


